گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

زيارت قبول

امشب بابايي وماماني از كربلا آمدند .... از يتيمي در اومديم و خيلي خوشحالم كه صحيح و سالم به خونشون برگشتندما هم تداركات را مهيا كرديم و آشنايان را خبر كرديم براي سرراه كربلايي ها ... اينم همسري در حال جارو كردن حياط(ممنونم عشقم) علي آقا ديگه لباساي زمستوني شو پوشيده پسرم گلم عزيزم مرسييييييييييييي اينم درختاي انار كه پاييزي شدن منم ميوه مي شورم ( قابل توجه مامان زحمتاي خانواده را ببينين ) اينم مهر كربلا براي مهمونا انشاالله دوباره نصيب تون بشه  و هر كسي كه قلبش  برا زيارت امام حسين مي تپه ...
10 آبان 1392

تولد خانوم دایی

امروز تولد میترا خانوم ( خانوم دایی مصطفی) هست . دیشب با خاله فاطمه و علی رفتیم بازار خرید کادوی تولد . بعد از اون هم رفتیم خونه دایی مصطفی . وقتی رسیدیم دیدیم دایی تدارک یه جشن کوچیک رو داده و یه تعداد از فامیل را هم دعوت کرده .قبل این که بقیه بیان من با خاله نشستیم و فیلم عروسی رو دیدیم ... خیلی خوب شده بود به خصوص قسمت پشت صحنه ... حالا بریم سراغ اصل مطلب مهمونا آمدن و شروع شد جشن کوچیک ما خاله فاطمه شعر می خوند و همگی میگفتیم توللللللللللللللللللدددددددددددددددتتتتتتتتتتتتتتتتت مممممممممببببببببببببببباااااااااااااررررررررررررررررک دقیقا با همین کشش . حالا نوبت کیکه و علی آقا به جای خانوم دایی فوت میکنه ، اونم نه ی...
8 آبان 1392

عید غدیر

خاله فاطمه شب عیدغدیر اومد دنبالمون و رفتیم جشن ... همه خیابونا جشن بود و همه جا شیر کاکایو وشربت و شیرینی توزیع میکردند . جدیدا هم از این عروسکا آوردند که علی عاشقشونه .. وای آبجی جونم الان یادم اومده تولدت مبارک . به قمری آبجی جونم ظهرعید غدیر دنیا اومده ... یه چیز جالب شوهرش علی آقا هم به شمسی روزسه شنبه یعنی روزقبلش تولدشون بوده . اینجا هم دیگ حلیم و قلور بود . شب گذاشتند که صبح عید غدیر توزیع کنند علی پشت بخار دیگ ...
4 آبان 1392

مامانی و بابایی رفتند کربلا

سه شنبه سی ام مهر ساعت 13:30 حرکت بود به سمت کربلا ... خوشا به سعادت شان ... مامان وبابام ومادر بزرگم راهی کربلا بودند ... دوستان و فامیل برای خداحافظی آمده بودند ترمینال ... وقتی مامانم کنارم نیست (همون تو شهر) خیلی احساس دلتنگی دارم فکر می کنم غریبم ... انشاالله هر چه زودتر صحیح و سالم برگردند . فسقلی ها اینجا هنوزعلی هستا... و کربلایی ها خدا نگهدارتون   ...
4 آبان 1392